آمد بهار و به خاک وطن سبزه بر دمید

بی ما گذشت سالی دگر ، دوباره نوروز هم رسید

آمد بهار و سنبل و سوسن شکفته شد به چمن

آواز خاک نرم به هر کوچه ائی رسید

گلگون و سبز فام شد همه جای جای وطن

خندیده بر سیاهی و ظلمت سپیده دمید

از جوشش بهار ، رنگ شادی گرفت غربت ما

سهمی به ما هم از آن نفحه روحبخش رسید

در برودت غربت بهار خنده زده

بی اعتنا به زمستان ، گل بهار دمید

ای هموطن تو گفتی در اینجا بهار نیست

آری اما ببین که خنده آمدو غصه رمید

ما خود بهار می آوریم به خانه امان

نوروز آمد و گلبانگ عشق و نوید

ما پهن می کنیم سفره ائی برای بهار

سر سبزو سرخوش و سربلند از عشق و امید

باید به غم نسپاریم این لحظه های ناب

طی میشود زمانه و پر کن تو جامی از شراب سپید

ما عاشقان بی قرار مهربانی یک هموطنیم

برخیز و عاشقانه بخوان تو شعر سال جدید

گر نیست شاخه گلی تا که تقدیمتان کنم

تقدیمتان هزار ، هزرار غنچه سپید امید

شهلا دو روز عمر می گذرد تند پا و سبک

بکوش خنده زنان بگذرانی عید سعید

منبع:http://1taraneh.persianblog.ir/post/113