اهالي خان كندي وتولون صبح را با ياد خدا بر مي خيزند و تا پاسي از شب كه براي يادش به خانه بر مي گردند مي كوشند تا رضايتش را جلب نمايند. روز را به دونيمه تقسيم كرده در وسط ظهر هرجا كه باشند در قله يا دامنه كوه بيادش قيام مي كنند.

  تابستان در خان كندي وتولون فصل كار است و تلاش،فصل رنج است در پي گنج، با وجود اينكه از روزگار ازدحام وشلوغي خان كندي خبري نيست و همه آرامش است و صفا اما شور و اميد در دلها مي جوشد و موجي از تلاش در كرانه ها مي خروشد.

 بوي نان تازه پنجكش همراه نسيم گلهاي دامنه ها در فضاي روستا مي پيچد ومشام را مي نوازد. دهقانان ده  پس از صرف صبحانه داس و درياز خويش برمي گيرند و سوار بر اسبان گريزپاي سوي دامنه ها و مراتع مي تازند.

  روزها بلنداست وهوا گرم و خورشيد پرفروغ، تك درختچه هايي در حوالي روستا ديده مي شود كه چتر سايه خويش بر رهگذران گشوده اند. به سوكسر كه نزديك مي شوي طنين خش خش دريازها جان مي گيرد و بوي علف تازه غوغا مي كند گويي كه تاريخ زنده مي شود. نزديك كه مي شوي مي بيني كه جوانان برومند يلان روزگارند و ره  پيران تاريخ خان كندي و تولون مي پيمايند.

 

تابستان در روزگاري  نه چندان دور در دامنه هاي  آرپا چوخوري و سوكسر و دولان  پر بود از مردان درياز بدست خستگي ناپذير كه به قوت بازوان توانمندشان پي درپي هم مي تاختند، گويا كه زلف طبيعت شانه مي كردند و عطر ازگلهايش برمي گرفتند.اما اكنون ره به جوانان سپرده زما جدايند و پيش خدايند....