دل از غمش ویرانه شد ، ویرانه را گم كرده ام
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم كرده ام
دركنج ویران مانده ام ، خمخانه را گم كرده ام
هم در پی بالائیان ، هم من اسیر خاكیان
هم در پی همخانه ام ،هم خانه را گم كرده ام
آهم چو برافلاك شد اشكم روان بر خاك شد
آخر از اینجا نیستم ، كاشانه را گم كرده ام
درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام
از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام
در خواب دیدم بیدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند باخوداین غزل ، دیوانه را گم كرده ام
گر طالب راهی بیا ، ور در پی آهی برو
این گفت وبا خودمی سرود ،پروانه راگم كرده ام
چون نور پاك قدسی اش دیدم براو شیدا شدم
گفتم كه ای جانان جان دردانه را گم كرده ام
گفتا كه راه خانه ات را گر ز دل جویا شوی
چندین ننالی روز و شب فرقانه را گم كرده ام
این گفت وازمن دورشد چون موسی اندرطورشد
دل از غمش ویرانه شد ، ویرانه را گم كرده ام
شعر از:مولانا
اين وبسايت جهت معرفي ظرفيتها و پتانسيل هاي گردشگري روستای خان کندی شهرستان گرمی و ارتباط اهالي روستا و علاقمندان به زادگاه روستايي و انتشار اخبار ايران وجهان و مطالب و تصاوير مرتبط با روستاهاي ايران بويژه روستاي خان كندي راه اندازي گرديده است و از كليه اهالي و علاقمندان محترم دعوت به همكاري مي نمايد.شما هرگونه مطالب و عكسهاي مربوط را به ايميل اين وبلاگ ارسال نماييد تا با نام خودتان منتشر گردد.